اسكندر بيگ تركمان

691

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

كستنديل خان را چون هنوز پيمانه حيات پر نشده بود و مقدر الهى بود كه چند روزى ديگر كروفرى نمايد از آن مهلكه نجات يافته بسلامت بخيمه عليخان رسيد همگنان را تصور شد كه گرجيان با روميان مواضعه نموده باستظهار ايشان بدين حركت اقدام نمودند در خانهء عليخان كره‌ناى نواخته طبقهء قزلباش كه در سيبها و مورجلها بودند به آنجا جمع آمدند و در آن شب هولناك شورش و غوغاى عظيم بوقوع پيوست گرجيان از آواز كره‌ناى و جمعيت لشكر دانستند كه آسيبى بكستنديل خان نرسيده بهيئت مجموعى ميرزادهاى خود را برداشته راه گرجستان پيش گرفتند و خان با امراء عظام لحظهء سوار ايستاده بتعاقب گرجيان در حركت آمدند كه شايد انتقامى كشند يا ميرزاده‌هاى گرجى را كه دست‌آويز آن جماعت‌اند از دست ايشان تواند گرفت و از سوء تدبير اردوى خود را در پاى قلعه گذاشته رفتند . وقت طلوع آفتاب كستنديل خان با معدودى بيشتر از ديگران بگرجيان رسيد طايفهء گرجى عنان از رفتن پيچيده در مقام مدافعه ايستاده پاى ثبات فشردند و صريحا بآواز بلند فرياد برآوردند كه تو مسلمانى و ما را حاكم نصارى ميبايد در وقتى كه ميانهء ما و تو هيچ گفتگوئى نبود اعتمادى بجانب تو نداشتيم حالا كه اين مبحث روى داد چگونه خاطر ما از تو مطمئن باشد اولى اين است كه از سر اين معامله گذشته بازگردى و الا تا يكتن از ما در حيات باشد با تو قتال مينمائيم چون جمعى كثير بودند و صرفه در جنگ نبود امراء عظام [ 483 ] كستنديل خانرا از عناد ايشان گذرانيده ترك منازعه كردند و جرات بازگشتن بپاى قلعه نكرده از همانجا راه هزيمت پيش گرفتند و دست از احمال و اثقال بازداشته تا كنار آب كر در هيچ مقام لمحهء آرام نگرفتند تيزرو سلطان مقدم زخمى داشت كه سوارى نميتوانست نمود در اردو مانده بود مردم اردو منتظر بازگشتن خان و امراء بودند . در اين اثنا چند نفر از ملازمان سلطان آمده و خبر هزيمت لشكر رسانيده در كمال اضطراب او را بر شتر بسته بردند از وقوع اين حال مردم اردو بهم برآمده فزع روز اكبر ظاهر گشت از خوف روميه همگى دست از ما يعرف خود شسته راه سلامت پيش گرفتند اموال و اسباب بسيار از تجار و مردم اردو - بازار بر جا ماند طرفه‌تر آنكه روميان اين معنى را بر خدعه و فريب حمل نموده از ملاحظه و احتياط سر از قلعه برنياوردند تا آنكه يكى از عملهء كارخانه‌ها بيمار بوده و از ضعف بيمارى قوت فرار نداشته در اردو مانده بود از بيم كشته شدن برخاسته افتان و خيزان خود را بدروازهء شهر رسانيده رخصت درآمدن طلب نمود و دروازه بانان او را به شهر درآوردند او اين واقعهء عجيب غريب را كه روى داده بود تقرير كرد و فى الواقع اين قضيه از غرايب حالات و عجايب اتفاقات است روميه بعد از اطلاع بر حقايق حال بشاشت و شادكامى بظهور آورده از مضيق محاصره و عسرت و تنگى نجات يافته روى باردوى كستنديل خان آوردند و اموال بسيار و ذخاير بيشمار از سپاهى و رعيت و تجار بدست روميه درآمده از فقدان مأكولات بىنياز گشتند و امراء كه در موكب جناب خانى بكنار آب كر رسيدند بىتوقف عبور كردند و بازماندگان اردو دفعه دفعه از عقب ميرسيدند و از اوضاع روميه و عدم اطلاع ايشان از اين واقعه خبر يافته انگشت ندامت ميگزيدند و پشيمانى سودى نداشت . القصه از غايت جهالت و غرور و سوء تدبير بىجنگ و جدال شكستى فاحش قرين حال كستنديل خان و امراء گشته بدار الارشاد اردبيل آمده بفكر تدارك اين قضيه افتادند قرابيرى مذكور از كنار آب بسرعت تمام بدرگاه گردون اشتباه رسيده روزى كه اردوى كيهان پوى در پاى قلعهء ماكو نزول اجلال مينمود اين خبر آورده بعرض اشرف اعلى رسانيد .